تبلیغات
 youthday - گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

نه، واقع بینانه این بود كه سیستم آموزش توان نداشت آنچه نیاز داشتید را به شما آموزش بدهد و فقط یك بستر فراهم می‌كرد. بیشتر محلی برای آزمون و خطا بود. عروسك‌سازی را بیرون از دانشگاه و در همكاری با كارگردان‌ها فرا گرفتم. حتی فراموش نمی‌كنم به دلیل غیبت زیاد از درس كارگردانی خانم ماسوری حذف شدم چون همراه گروه و برای شركت در یك جشنواره پانزده روزه به جزیره كیش سفر كرده بودیم. با تمام اینها یك حسی درونم می‌گفت كاری كه می‌كنم درست است.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش 

آزاده صمدی بازیگر سینما و تلویزیون ایران است که نقش های ماندگار و دوست داشتنی زیادی را تاکنون ایفا نموده است،وی به تئاتر علاقه بسیاری دارد. نمایش «آیس‌لند» نوشته نیكلاس بیلون، نمایشنامه‌نویس جوان كانادایی است كه به كارگردانی آیدا كیخایی و ایفای نقش آزاده صمدی، احسان كرمی و فهیمه امن‌زاده در سالن تئاتر باران روی صحنه رفته و استقبال تماشاگران را به دنبال داشته است.

 

اتفاقی جذاب برای نمایشی برپایه «مونولوگ» كه توسط سه شخصیت روایت می‌شود.نمایش «آیس‌لند» نوشته نیكلاس بیلون، نمایشنامه‌نویس جوان كانادایی است كه به كارگردانی آیدا كیخایی و ایفای نقش آزاده صمدی، احسان كرمی و فهیمه امن‌زاده در سالن تئاتر باران روی صحنه رفته و استقبال تماشاگران را به دنبال داشته است.

 

اتفاقی جذاب برای نمایشی برپایه «مونولوگ» كه توسط سه شخصیت روایت می‌شود. آزاده صمدی با ایفای نقش در «آیس‌لند» دومین تجربه متوالی حضور در نمایشی را پشت سر گذاشت كه بر اساس مونولوگ خلق شده است. با او درباره تجربه اخیرش، جهانی كه در بازیگری برای خودش در نظر دارد و سال‌های آغازین ورود به تئاتر گفت‌وگو كرده‌ایم.

 

صمدی در سال‌های پرنشاط هنرهای نمایشی وارد دانشگاه شد و همزمان به كسب تجربه عملی پرداخت كه ایفای نقش در نمایش «بی‌شیر و شكر» – ١٣٨٣- كاری از حمید امجد حاصل آن دوران است. این بازیگر به ویژه در سال‌های اخیر بسیار فعال‌تر از گذشته با گروه‌های نمایشی همكاری می‌كند. به همین نسبت در سینما نیز حضور پررنگ‌تری دارد اما بهانه اصلی گفت‌وگوی پیش‌رو استمرار حضورش در آثار نمایشی است. گفت‌وگو با آزاده صمدی را در ادامه می‌خوانید.

 

كمی از سال‌های ابتدایی آشنایی خود با تئاتر بگویید؛ از تجربه حضور در نمایش «بی‌شیر و شكر» حمید امجد و دورانی كه قطعا به یاد می‌آورید در مقایسه با امروز شور تئاتری متفاوتی بین مردم وجود داشت.

 

آن سال‌ها دانشجوی تئاتر بودم و بیشتر نمایش‌های مجموعه تئاتر شهر را تماشا می‌كردم. علاقه به تماشای نمایش از سال‌ها قبل‌تر نیز وجود داشت ولی در دوران دانشگاه تشدید شد. مدتی هم دستیاری شبنم طلوعی و افروز فروزند را تجربه كردم. به واسطه همین رفت و آمدها با افشین هاشمی كه انتخاب بازیگران نمایش «بی شیروشكر» آقای امجد را برعهده داشت به بازیگران این نمایش پیوستم.

 

سال دوم دانشگاه در این نمایش روی صحنه رفتم و بعد در یك موسسه آموزش بازیگری و كارگردانی ثبت‌نام كردم. دانشگاه برایم بستری فراهم آورد تا ببینم اصلا توانایی بازیگری در من هست یا نه؟ برای پاسخ به این پرسش در موسسه ثبت نام كردم و اطمینان دارم اگر به نتیجه می‌رسیدم چنین استعدادی نیست حتما برای موفقیت در حرفه دیگری تلاش می‌كردم.

 

نخستین نمایشی كه به تماشا نشستید كار كدام كارگردان بود؟

 

نخستین تئاتری كه دیدم نمایش «شب سیزدهم» به كارگردانی حمید امجد بود و تماشای آن كار قضیه را بسیار برایم هیجان‌انگیزتر كرد. عواملی اینچنین موجب شد تئاتر بیش از هر هنر دیگری به دغدغه‌ام بدل شود.

 

نمونه‌های دیگری از آن سال‌ها به یاد می‌آورید؟ به هرحال آن دوران شور و نشاط تئاتر بسیار بیشتر بود.

 

بله، هیچ‌وقت نمایش «شازده احتجاب» دكتر رفیعی از ذهنم نمی‌رود. دكور، بازی‌ها و اتفاق‌های روی صحنه برایم به جادو بیشتر شباهت داشت. اتفاقی كه با نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» هم تكرار شد. همان سال‌ها یك نمایش عروسكی خارجی نیز در ایران روی صحنه می‌رفت كه فراموش نمی‌كنم همه‌چیز مثل جادو بود.

 

یا وقتی روبرتو چولی نمایش «خانه برنارد آلبا» را با بازیگران ایرانی مثل فریده سپاه منصور، پانته‌آ پناهی‌ها و عاطفه تهرانی روی صحنه برد بسیار برایم جذابیت داشت. سالن تئاتر محلی بود كه من در آن جان گرفتن رویاها روی صحنه را می‌دیدم.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

وقتی به دانشگاه بازمی‌گشتید خبری از این شور و هیجان بود؟

 

نه، واقع بینانه این بود كه سیستم آموزش توان نداشت آنچه نیاز داشتید را به شما آموزش بدهد و فقط یك بستر فراهم می‌كرد. بیشتر محلی برای آزمون و خطا بود. عروسك‌سازی را بیرون از دانشگاه و در همكاری با كارگردان‌ها فرا گرفتم. حتی فراموش نمی‌كنم به دلیل غیبت زیاد از درس كارگردانی خانم ماسوری حذف شدم چون همراه گروه و برای شركت در یك جشنواره پانزده روزه به جزیره كیش سفر كرده بودیم. با تمام اینها یك حسی درونم می‌گفت كاری كه می‌كنم درست است.

البته آن سال‌ها شرایط طوری بود كه واقعا كشش زیادی ایجاد می‌شد. حتی مخاطبان دیروز و امروز متفاوت هستند. در مجموع فضای تئاتر حرفه‌ای‌تر به نظر می‌رسید. 

 

دقیقا، فضا حرفه‌ای‌تر بود و با مخاطب حرفه‌ای‌تری هم مواجه بودیم.

 

مثلا در همان دوران شما فكر می‌كردید چقدر زمان نیاز است تا در یكی از سالن‌های حرفه‌ای تئاتر روی صحنه بروید یا مثلا به چهره تئاتری تبدیل شوید؟

 

واقعیت را بخواهید چه آن زمان و حتی امروز اصلا به این نكته فكر نكردم كه قرار است به چه جایگاهی دست پیدا كنم. به‌صورت كاملا حسی و غریزی چیزهایی كه برایم جذابیت داشت را ذخیره می‌كردم و پیش می‌رفتم. آن زمان حال خوبی داشتم و مشغول كشف بودم. اصلا به فكر بیلبورد یا سردر تئاترشهر نبودم و همه‌اش به این فكر می‌كردم

 

كه چه روزی در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می‌روم. چون تا آن زمان بازیگران صاحبنامی روی صحنه سالن اصلی قدم گذاشته بودند و من هم آرزو داشتم جایی بازی كنم كه بازیگران بزرگ تئاتر ایران در آن به ایفای نقش پرداخته بودند.

 

در این مدت هم قطعا با دشواری‌های كار بازیگر خانم مواجه شدید. آیا فكر كردید كه هرطور شده باید پیش رفت و كوتاه آمدن در كار نیست؟

 

بله، چون دقیقا برایم اتفاق افتاد. وقتی آموزشگاه می‌رفتم كار بسیار دشوار بود و فضای رقابتی متفاوتی وجود داشت. یك روز اعلام كردم دیگر به آموزشگاه نمی‌آیم و درحالی كه شاگرد اول آموزشگاه بودم هیچ مقاومتی نشد. وقتی دلیل را پرسیدم پاسخ این بود كه «اینجا نمونه بسیار كوچك فضای سینما است. تو اگر این را تاب نمی‌آوری، دوام آوردن در سینما كه اصلا ممكن نیست. » پاسخ برخورنده‌ای بود. همین نكته موجب شد مقاومت كنم.

 

ولی همان دوران شاهد اتفاق‌هایی مثل ماجرایی كه برای شبنم طلوعی پیش آمد یا قبل‌تر سوسن تسلیمی بودید. 

 

و همه این اتفاق‌ها پشت سر هم رخ می‌داد و با هر قدم شاهد جریان‌های عجیبی بودم. دیدم چیزی به اسم عدالت اصلا وجود ندارد. باید تصمیم می‌گرفتم این جریان‌ها روحم را آزرده كند یا نه. فكر می‌كنم خود شبنم طلوعی هم در نهایت متوجه نشد چه اتفاقی افتاد؛ ولی واقعا جای تاسف دارد. چون علاوه بر استعداد، هنرمند با جربزه‌ای بود.

 

بعد از بازی در نمایشی به كارگردانی دكتر رفیعی تصمیم گرفت وارد بازیگری به شیوه رئال شود و این كار را انجام داد. كارگردانی را تجربه كرد و بعد از ٩ ماه تمرین با تعدادی بازیگر جوان نمایشی را روی صحنه برد. واقعا حیف است ما افراد را به دلایل بی‌ربط به هنر حذف كنیم و سرنوشت آنها را تغییر بدهیم.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

البته همان دوران استقرار دولت نهم هم بر سرنوشت شما اثر گذاشت.

 

همه متوجه بودیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است ولی مگر می‌توان جلوی بعضی مسائل ایستاد؟ ما در دوران اصلاحات آزادی تئاتر و سینما را دیده بودیم و در آن شرایط نفس می‌كشیدیم. صف‌های طولانی جشنواره‌های فیلم و تئاتر فجر فراموش شدنی نیست. روزگاری كه فرهنگ و هنر اهمیت داشت. به هرحال برایم روشن بود

 

چه اتفاقی در حال رخ دادن است و بر همین اساس سعی كردم با انداختن رای به صندوق نظرم را اعلام كنم. در نهایت وقتی دولت روحانی سر كار آمد همه‌اش به این فكر می‌كردم كه آیا واقعا امكان دارد به آن سال‌ها بازگردیم؟ ولی خب گذر زمان نشان داد كه قطعا چنین اتفاقی نمی‌افتد و نباید امید زیادی داشت.

 

اما یك پرسشی برایم مطرح است كه معمولا در گفت‌وگو با هر بازیگری تكرار می‌شود. اینكه با توجه به وضعیت دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها شما چطور خودتان را به روز می‌كنید یا مطابق جریان‌های روز پیش می‌روید؟

 

خیلی به این مساله فكر می‌كنم. حتی گاهی به این نتیجه می‌رسم كارم را برای دوره‌ای یكساله تعطیل كنم و مدتی را به گذراندن كارگاه‌های آموزشی بازیگری خارج از كشور اختصاص بدهم. زمانی روبرتو چولی به ایران می‌آمد و ما این امكان را داشتیم از نزدیك با شیوه بازی بازیگران و كارگردانی‌ هنرمندان صاحبنام خارجی آشنا شویم، اما متاسفانه همین امكان را هم از دست دادیم.

 

متاسفانه جشنواره تئاتر فجر هم از كیفیت سابق برخوردار نیست و اصلا قرابتی با عنوان یك رویداد بین‌المللی ندارد. این خیلی غم‌انگیز است و ما به عنوان بازیگر درحال دست‌وپا زدن هستیم. من اگر كاری انجام می‌دهم فقط برای روح خودم و كسب تجربه ارتباط نفس به نفس با تماشاگر است. حس ورزشكاری را دارم كه با خودش در رقابت است. صحنه تئاتر برای من محل ایجاد یك ماه چالش با خودم است و همین ویژگی همه‌چیز را برایم جذاب می‌كند.

 

فراموش نكنیم ما همه‌چیز را تجربی آموخته‌ایم و در این بی‌بضاعتی آموزش بازیگری كار چندانی از دست‌مان ساخته نیست. البته جا دارد به این نكته هم اشاره كنم كه بعضا شاهد هستیم بعضی همنسلان ما به واسطه حضور در دو یا سه نمایش مشغول تدریس می‌شوند.

 

در این بین اهمیتی ندارد فقط به عنوان بازیگر تئاتر شناخته شوید؟ یا مثل بعضی اصولا خودتان را بازیگر می‌دانید؟

 

زمانی به‌شدت ایده‌آلیست بودم و اصلا تصور نمی‌كردم با سریال‌های تلویزیونی همكاری كنم. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم كنار تئاتر و سینما حضور در سریال‌های تلویزیونی هم ایراد ندارد؛ چون به این ترتیب با خیال آسوده به عشق اصلی‌ام یعنی بازیگری تئاتر می‌پردازم. به هرحال همه بر این نكته اعتراف داریم كه تامین هزینه‌های زندگی فقط با حضور در آثار نمایشی امكان‌پذیر نیست.

 

در فقدان نقد جدی، كیفیت بازی خود را چگونه مورد ارزیابی قرار می‌دهید. مثلا استقبال مخاطب یا توجه كارگردان‌ها؟ چه چیز موجب می‌شود تصور كنید مسیر را درست طی می‌كنید؟

 

اول باید به این نكته اشاره كنم كه در هر مقطع طوری تصمیم گرفته‌ام كه بعدا پشیمان نباشم. گاهی هم پیش آمده كه از همه كارنامه كاری‌ام رضایت نداشته باشم اما به این نكته هم توجه دارم كه حتما شرایط منجر به تصمیم‌گیری شده و خودم را سرزنش نمی‌كنم. در زمینه نقد اتفاق چندانی شاهد نیستم و سال‌ها است

 

كه پذیرفته‌ام نقد در كشور ما به شكلی كاملا سلیقه‌ای انجام می‌شود. وقتی شما در رسانه ملی با برنامه‌ای مواجه هستید كه منتقدش می‌گوید فیلم‌های اصغر فرهادی بسیار بد و فیلم‌های مسعود ده‌نمكی بسیار خوب! هستند، تكلیف روشن است. همه‌چیز در این حد مغرضانه اتفاق می‌افتد.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

دو تجربه اخیرتان «پنج ثانیه برف» و «آیس‌لند» هردو نمایش به شیوه مونولوگ اجرا شدند اما ایفای نقش در كدام‌یك دشوارتر بود؟

 

در «پنج ثانیه برف» ایفای نقش شخصیت اكرم را برعهده گرفتم كه بسیار برایم جذاب بود، چون تابه‌حال تجربه بازی در چنین نقشی را نداشتم. البته در «زبان اصلی» تجربه متفاوتی را پشت سر گذاشته بودم ولی بازی در «آیس‌لند» طعم متفاوتی از بازیگری را برایم به همراه آورد. بنابراین جا دارد تاكید كنم

 

در این دو نمایش با جنس متفاوتی از بازیگری مواجه هستیم. باید به یك نكته هم اشاره كنم و آن اهمیت انتخاب نقش است. یكی از خصوصیت‌های سینمای ما این است كه تمایل دارد از بازیگر تیپ بسازد و ما اگر حواس‌مان نباشد و اندكی وا‌بدهیم خیلی سریع به كلیشه‌ تبدیل خواهیم شد. مثلا امكان داشت با ایفای نقش در فیلم «پنجاه كیلو آلبالو»

 

تا ابد به یك چهره تكراری بدل شوم اما به سرعت شخصیتی مثل اكرم در نمایش «پنج ثانیه برف» را جایگزین كردم كه البته برایم یك چالش اساسی بود.بعد از آن ماجرای «آیس‌لند» پیش آمد كه واقعیتش را بخواهید اگر دست خودم بود دلم می‌خواست نقش حلیم – تنها شخصیت مرد داستان – را برعهده بگیرم.

 

ایفای این نقش می‌تواند آرزوی هر بازیگری باشد و حقیقتا دوست داشتم مرد بودم این نقش را بازی می‌كردم. بعد از مطالعه نمایشنامه به حدی شیفته‌‌اش شدم كه می‌خواستم هرطور شده در آن بازی كنم.

 

ما در تئاتر با اسامی كارگردان‌هایی مواجه هستیم كه بازی در نمایش‌های‌شان مساوی با ایجاد چالش برای بازیگر است. اما در تجربه‌های اخیر شما خبری از همكاری با این افراد نیست و بیشتر با كارگردان‌هایی كار كرده‌اید كه به نظر توانایی چندانی در این زمینه ندارند. 

 

به هرحال همواره خودم تلاش می‌كنم در مسیر كاری‌ام چالش به وجود بیاورم. مثلا وقتی با مصطفی كوشكی در نمایش «رویای یك شب نیمه تابستان» همكاری می‌كنم جنس بازی‌ام تفاوت زیادی با كارهای قبلی دارد. كارگردان در این نمایش از بازیگر بازی فیزیكال می‌خواست كه شما در كارنامه‌ام چندان به آن برنخورده‌اید.

 

نقش هیپولیتا در نمایش «رویای یك شب نیمه تابستان» هم كار ساده‌ای نبود. در زندگی‌ هم تك بعدی نیستم و بنابراین در بازیگری هم این گونه نخواهم بود. به همین دلیل می‌بینید بلافاصله از آن تجربه كه برای‌تان گفتم به نشستن روی صندلی در برابر تماشاگر در نمایش «آیس‌لند» می‌رسیم.

 

چه عاملی موجب شد در سال‌های اخیر با كارگردان‌هایی عموما جوان كار كنید؟

 

خب همیشه برای یك بازیگر بحث پیشنهاد هم مطرح است. من تلاش كردم از بین نمایشنامه‌های پیشنهادی همكاری با كارگردان‌هایی را انتخاب كنم كه به توانایی‌شان اعتماد داشتم. از طرفی جذابیت كاراكتر هم در این مسیر موثر نبود چون همان طور كه اشاره كردم تجربه نقش‌های متفاوت برایم اهمیت زیادی دارد. من پویایی بازیگری را دوست دارم و به نظرم بازیگر باید با كارگردان‌هایی همكاری كند كه تجربه و اندوخته فكری زیادی داشته باشند.

 

با ورود تهیه‌كننده‌ها به تئاتر این طور حس می‌شود كه رفته‌رفته اختیار بازیگر و كارگردان كاهش پیدا كرده و بعضا تهیه‌كننده است كه می‌گوید كدام بازیگر در نمایش حضور داشته باشد. 

 

این جریان در تئاتر كمتر است ولی نمی‌گویم اصلا وجود ندارد. البته بعضی كارگردان‌ها با گروه مشخص همكاری می‌كنند و شاید این است كه باندبازی و مافیا لقب می‌گیرد ولی همكاری با افرادی كه ذهنیت مشترك و درك نزدیك‌تر دارند طبیعی به نظر می‌رسد. هرچه عرصه تئاتر گسترش پیدا كند یا در گستره‌ای قرار بگیریم كه پول و شهرت اهمیت پیدا كند بیشتر با چنین مسائلی مواجه خواهیم شد.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

یا مثلا عنوان می‌شود بعضی بازیگرها گیشه را بیمه می‌كنند.

 

اصلا نمی‌گویم چنین چیزی مطرح نیست ولی نمی‌توان گفت به طور مطلق همین است. به هرحال در تئاتر باید میزانی از توانایی هم در بازیگر موجود باشد. شاید یك نفر برای مدتی چنین كاركردی داشته باشد ولی قطعا همیشگی نخواهد بود. جمله شازده كوچولو یادم می‌آید «به تعداد همه آدم‌ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد»

 

پس بازیگر است كه مسیر نهایی‌اش را انتخاب می‌كند. در این حرفه‌ كشف و شهود برایم بسیار جذابیت دارد مثل كودكی كه وقتی به دنیا می‌آید آشنایی با زندگی و دریافت شناخت از محیط پیرامون را با لمس اشیا آغاز می‌كند.

 

به عنوان نمونه شما و احسان كرمی در نمایش‌های «p٢» و «آیس‌لند» كنار یكدیگر بازی می‌كنید و نام یك تهیه‌كننده و مدیرتولید در هر دو نمایش مشترك است.

 

جالب است چنین بحثی به وجود آمده اما آیدا كیخایی كه كارگردانی نمایش را برعهده دارد خودش معتقد است وقتی در كانادا نمایشنامه را خوانده بازیگران نقش‌های «كاساندرا» و «آنا» را انتخاب كرده است. برای همكاری در این نمایش هم خودش مستقیم با من تماس گرفت. برای نقشی كه احسان كرمی برعهده دارد هم كار سختی در پیش داشتیم

 

و این طور نبود كه از ابتدا مشخص باشد قرار است بازیگر كار باشد. البته به دلیل آسیب‌دیدگی پا در نمایش «رویای یك شب نیمه تابستان» اصلا مشخص نبود بتوانم در «آیس‌لند» بازی كنم.

 

بازی در نمایش «آیس‌لند» كار ساده‌ای نیست. دشواری كار هم از ویژگی «مونولوگ» می‌آید. سختی جان بخشیدن به شخصیت و ساختن اتمسفر و برقراری ارتباط با تماشاگر.

 

به ویژه كه نمایش با حضور من در برابر تماشاگر شروع می‌شود و اگر كاستی به وجود بیاید به ریتم كل كار آسیب می‌زند. اینكه بتوانم در آغاز نمایش توجه بیننده را چنان جلب كنم كه بخواهد ادامه ماجرا را بشنود اهمیت زیادی دارد.

 

اضطراب‌آور بود؟

 

باور كنید نه تنها در این نمایش بلكه پیش از شروع هر كار نگرانی و اضطراب دارم. در نظر بگیرید ما در یك اتاق تمرین می‌كردیم ولی بعد از چند روز ادامه تمرین‌ها به سالن نمایش منتقل شد. تازه آنجا تمام تصورمان از نقش‌ها به هم ریخت و متوجه شدیم بیان‌ بازیگران باید طور دیگری باشد. بعد هم از جایی در ارتباط با تماشاگر است كه شما متوجه می‌شوید

 

جنس بازی درست است یا باید تغییراتی به وجود بیاید. تازه در ادامه اجراها و در جریان ارتباط با تماشاگر است كه كمی از این دلهره كاسته می‌شود.

 

حالا نكته اینجاست كه در این میان وظیفه كارگردان در هدایت بازیگر چیست؟

 

به نظرم در بعضی نمایش‌ها وظیفه كارگردان لزوما هدایت بازیگر نیست. انتخاب هوشمندانه متن، چیدمان درست میزانسن در خدمت اجرا و انتخاب بازیگران بخشی از كار را پیش می‌برد. ایجاد هماهنگی میان اجزا به نحوی كه خودنمایی كارگردان غالب نشود هم اهمیت زیادی دارد. كاری كه‌ آیدا كیخایی در نمایش آیس‌لند انجام داد

 

به وجود آوردن همین اتمسفر مورد نیاز بازیگران كار بود. طراحی صحنه ساده و به وجود آوردن شرایطی كه بازیگر بتواند پیشنهادهای خودش را هم در نمایش اجرا كند. از هیاهو برای هیچ فاصله گرفت و این تشخیص را داشت كه به آنچه بسته شده دست نزند.

 

پس بین شما و كارگردان درك مشترك وجود داشت.

 

بله و به نظرم آیدا قصد نداشت نمایش را طوری پیش ببرد كه به زور اعلام كند اینجا من كارگردان هستم. همین رفتار هم نشان‌دهنده هوشمندی كارگردان است.

 

در نمایش «پنج ثانیه برف» چطور؟ چون به نظرم آنجا خودنمایی كارگردان و طراحی صحنه كاملا واضح بود.

 

شیوه كار كارگردان در نمایش «پنج ثانیه برف» در مقایسه با آنچه در «آیس‌لند» اتفاق افتاد متفاوت بود. اینجا كارگردان بسیاری اجزای شكل‌دهنده نمایش مثل چیدمان و طراحی صحنه را به نفع دیده شدن بازی‌ها عقب كشید.

گفتگوی خودمانی با آزاده صمدی درباره زندگی اش

اصلا ایفای نقش دو شخصیت كه به نظر می‌رسد قربانی هستند از كجا سرچشمه می‌گیرد؟

 

در «پنج ثانیه برف» همه كاراكترها قربانی بودند حتی فردی كه مرتكب قتل می‌شد. در نمایش «آیس‌لند» شخصیت نمایش قربانی كاپیتالیزم است ولی بی‌مرزی و جهانشمولی نمایشنامه بیش از هرچیز برایم جالب بود. یعنی در متن، مناسباتی وجود دارد كه به راحتی در همین تهران قابل مشاهده هستند. نویسنده هیچ روزنه‌ امیدی برای جهان متصور نیست و تو با خودت می‌گویی نظر درستی دارد و این واقعیت حاكم بر جهان هستی است.

 

«پول» همه‌چیز است.

 

بله و این حقیقتی است كه این روزها نه تنها بر كشور ما كه بر تمام جهان سایه انداخته است.

 

پیش‌تر از واژه «شهود» استفاده كردید و من نمی‌دانم چقدر بنا بر نیاز جمله بود و چقدر آگاهانه به كار رفت، اما به نظرم تئاتر این روزها كمتر به چنین مسائلی توجه می‌كند.

 

آگاهانه است چون من برای پایان دوران بازیگری‌ام زمان در نظر گرفته‌ام و بعد از آن دوران می‌خواهم به كسب تجربه‌های بیشتر و شناخت بهتر جهان تلاش كنم. این حرفه برای من همه زندگی نیست ولی فعلا یك پویایی هیجان‌انگیز دارد و ایستادن روی صحنه همواره قلبم را به هیجان می‌آورد. اما در این جهان چیزهای زیادی وجود دارد

 

كه همچنان كشف نكرده‌ام و دلم می‌خواهد با سفر به جست‌وجوی آنها بپردازم. اگر قرار باشد همه داشته‌های هستی‌ را در بازیگری خلاصه بدانیم به جهان و ظرف كوچكی بدل می‌شود كه قرار است انسان‌های زیادی از آن آب بنوشند قطعا نتیجه‌ چندان جذابی نخواهد داشت.

 

در یكی دو سال اخیر بعضی افراد كه تجربه چندانی هم در بازیگری نداشتند از ایران مهاجرت كردند و بهانه‌شان هم پیشنهادهای غیراخلاقی بود.

 

معتقدم سالم ماندن در هر حرفه‌ای كاملا به روحیات و ذهنیات اشخاص بستگی دارد. مثلا عده‌ای بیان می‌كنند «سینما كثیف است.» خب مگر سینما جزیی از جامعه نیست؟ و آیا همه‌چیز در جامعه پاك و پاكیزه و تمیز است؟ به نظرم كاملا به زاویه دید افراد بستگی دارد. به هرحال این مسائل در جامعه وجود دارد و حالا بخشی از آن در سینما هم دیده می‌شود

 

ولی این طور نیست كه بگوییم همه سینما ناپاك است. تفاوت اصلی اینجاست كه به دلیل شهرت افراد، هر اتفاقی در سینما رخ می‌دهد در جامعه و بین مردم نمود و بازتاب گسترده‌تری پیدا می‌كند. در نهایت اگر سینما بیمار است پس مشكلی در كل جامعه وجود دارد كه باید به آن توجه كرد. به عنوان مثال اگر ملاك قضاوت ما آمار طلاق در میان اهالی سینما باشد‌؛ كافی است به راهروهای دادگاه‌های خانواده سر بزنیم و آمار طلاق در كشور را جست‌وجو كنیم.

 

دقیقا، طوری مطرح می‌شود كه گویا اصناف دیگر مشكل ندارند.

 

بله، جامعه در مرحله گذار قرار دارد و طبیعی است كه نسبت به سی سال قبل ملاك‌های متفاوتی به میان بیاید. ما بین آنچه سه دهه قبل ارزش تلقی می‌شده و مسائلی كه امروزه به عنوان ارزش مطرح هستند، گیر افتاده‌ایم. همچنان تابوهایی وجود دارد ولی در مرحله‌ای است كه باید از آن عبور كنیم. در نهایت به شخص بازمی‌گردد.

 

اگر كسی بخواهد سالم زندگی كند هیچ چیز نمی‌تواند مانع شود. ما هر روز در معرض دوراهی انتخاب قرار می‌گیریم و عملكرد نهایی است كه نشان می‌دهد حقیقتا چطور آدمی هستیم.

 

مطالب مرتبط :

عکس های دیدنی آزاده صمدی با آرایش جلف

نگاهی بر زندگینامه ی آزاده صمدی مصاحبه شخصی

جدیدترین عکس های آزاده صمدی

3 عکس جدید و خاص از آزاده صمدی

آزاده صمدی هنگام اجرای نمایش مصدوم شد

 

 

منبع مطلب :

http://www.parsnaz.ir/


تاریخ : یکشنبه 1 اسفند 1395 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : میهن بلاگ 36 | نظرات